شفای درون_ صحبت با خدا و قدردانی
شکرگزار خداوند هستم که از سن پایین این نقطه اتصال را رها نکردهام. هر چند در برهههای زیادی از زندگیم کمرنگ شده است اما هیچ گاه به صورت کامل رها نشده است.
در هر مرحله از زندگیم به شکلهای مختلف با خداوند صحبت میکنم. گاهی از طریق عبادت کردن. گاهی به زبان ساده فقط مثل یک دوست با او حرف میزنم. گاهی مینشینم برای خودم و همه دعا میکنم. گاهی به تک تک داشتهها و نداشتههایم فکر میکنم و بابت آنها از او تشکر میکنم.
انصافا هر زمان با حضور این کار را انجام میدهم امکان ندارد آرامتر و پرانرژیتر نشوم. خصوصا وقتی مینشینم برای قدردانی از نعمتهایی که به من بخشیده، کارهایی که برای من ساده کرده، چیزهایی که از من گرفته و بعدها فهمیدم این گرفتن چه نعمتی بوده، آبرویی که از من حفظ کرده، فرصتی که به من می دهد تا با او صحبت کنم، قشنگیهایی که اجازه میدهد ببینم و بشنوم، مسیرهایی که من را هدایت میکند و …. . بعد از چند دقیقه انجام این کار با انرژی بسیار متفاوتی از آنجا بلند میشوم.
همانطور که گفتیم در تمام کتابهای شفا از کلام به عنوان یک ابزار مهم نام برده شده است. قدردانی یکی از راههای بسیار مهم برای به کارگیری ابزار کلام است. انصافا که درست گفتهاند. البته همچنان معتقدم لازم نیست به همان شیوهای که آنها گفتهاند انجام شود. شخصیسازی و سادهسازی این تمرینات بسیار مهم است وگرنه تبدیل به یک وظیفهای خشک و بیروح میشود که بعد از یک مدت انجام دادنش دیگر اثرگذار نیست.
هر کدام از این تمرینات تا زمانی روی شفای درون من اثرگذار هستند که احساسِ خوشایندی ایجاد میکنند. احساسِ خوشایند لزوما شادی نیست بلکه آرامش، اطمینان، حضور، شوق، لطیف بودن و … همگی احساسات متعالی و بسیار ارزشمند هستند. وگرنه این کار تبدیل میشود به همان درس خواندنها و عملکردنهای بیحضور.
ساناز کاشانکی
