شفای درون_ گرم و نرم بودن

هر چه قدر فکر می‌کنم می‌بینم اصطلاحی قشنگ‌تر از “گرم و نرم”، برای منعطف بودن و شبیه به آب بودن، پیدا نمی‌کنم.
من تا قبل از اینکه وارد کار صنعتی بشوم، شخصیتی متفاوت داشتم. نمی‌گویم آدم راحتی بودم. از ابتدا هم خیلی دخترِ راحتی نبودم چون خجالتی و رضایت‌طلب بودن، بخشِ بزرگی در وجود من داشت که همین باعث می‌شد خیلی نرم نباشم. از آنجاییکه مورد پذیرش واقع شدن برایم مهم بود تلاش خود را برای محبوب شدن می‌کردم و همین باعث می‌شد حداقل پوسته‌ی بیرونی من نرم‌تر به نظر برسد.
از وقتی وارد کار جدی شدم آن هم در یک محیط صنعتی، آن درونِ جدی و نخند من بالا آمد و تقویت شد. سخت‌گیری و جدیت بخش بزرگی از وجودم را در برگرفت آنقدر که عضلاتم می‌گرفت از شدتِ فشار و انقباض. بعد از چند سال فهمیدم این خصوصیت برای من دوست داشتنی نیست. من دلم می‌خواهد مخملی و نرم باشم. حتی از آن لطیف‌تر، مثل آب باشم.
دلم می‌خواست در هر موقعیتی قرار می‌گیرم بدون مقاومت با آن برخورد کنم. نه اینکه منفعل باشم اما با فشار، زندگی کردن را دوست نداشتم.
اصطلاح “گرم و نرم” از آنجا خودش را به من نشان داد. در حال حاضر در هر موقعیتی قرار می‌گیرم که متوجه می‌شوم در حال سوق پیدا کردن به سمت سفتی و انقباض هستم به خودم یادآوری می‌کنم که دلت می‌خواست “گرم و نرم” باشی. در این موقعیت چه طور می‌توانی نرم‌تر باشی.
مرتبا به خودم یادآوری می‌کنم که وقتی مرگ در این جهان وجود دارد پس معلوم می‌شود که هیچ چیزی آنقدرها جدی نیست. منظور از هیچ چیز واقعا هیچ چیز است. پس با این شوخی، با این بازی که در آن هستی نرم‌تر رفتار کن.

ساناز کاشانکی🧡🌾