شفای درون_ ذهنآگاهی و زندگی از بدن
در مسیر شفا بعد از سکوت یکی از راههایی که به آن علاقهمند شدم ذهنآگاهی (mindfulness) بود. طبق معمول به سراغ مطالعهی منابعِ مختلفِ این حوزه رفتم تا پیدا کنم چه طور بهتر این تمرین را انجام دهم.
دوباره به این نقطه رسیدم که کمی دورتر بایستم و سادهتر به این تمرین نگاه کنم. فهمیدم که ذهنآگاهی همان مراقبهای است که میتوان در حین انجام فعالیتهای روزانه اجرایش کرد و من باید نسخه شخصی خود را پیدا کنم.
تصمیم گرفتم در فعالیتهای ساده کمی بیشتر حواس خود را جمع کنم. واقعا کار سختی بود و تازه متوجه شدم که تقریبا در انجام هیچ کاری حضور واقعی نداشتهام.
ابتدا هر کاری میخواستم انجام دهم با صدای کمی بلند طوریکه خودم بتوانم بشنوم، نام میبردم. به این شکل که مثلا وقتی ظرف میشستم با خود میگفتم “من در حال شستن بشقاب هستم”، “الان دکمه ماشین لباسشویی را میزنم” و … .
تا مدتی به این شکل تمرین کردم بعد متوجه شدم من خیلی آدمِ حرف زدن نیستم و با سکوت بیشتر ارتباط میگیرم. به نظرم آدمها در این مورد بسیار با هم تفاوت دارند برای همین است که هر کس باید شروع به تمرین کند تا مسیر مورد علاقه خود را پیدا کند.
بعد از آن به این نتیجه رسیدم که من میخواهم حواس پنجگانه خود را تجربه کنم بنابرین آن حواس را به عنوان پایه در نظر گرفتم و هر کاری انجام میدادم، به جای اینکه کل آن کار را نام ببرم از اسامی حواس استفاده میکردم.
به این شکل که اگر آب روی دستانم میریخت و من روی آن متمرکز بودم با صدایی که خودم بشنونم میگفتم “لمس کردن” یا اگر در آن لحظه به صدای آب گوش میکردم، میگفتم “شنیدن” و … .
تا مدتی با این روند تمرین کردم. بهتر از نام بردن کارها بود چون مختصرتر بود و گاهی هم بین آن سکوت اتفاق میافتاد که با من سازگارتر بود.
در مجموع بعد از مدتی تمرین سکوت، در کنار این تمرین، حضور من نسبت به قبل خیلی بهتر شد. صادقانه بخواهم بگویم تمرین سکوت بیشتر از این تمرینها برای ذهن آگاهی به من کمک کرد.
در حال حاضر هر وقت میخواهم کاری انجام دهم اگر حواسم از آن کار و حضورم پرت میشود، فکر را رها میکنم و روی بدنم، خصوصا روی صورتم و چشمهایم، کمی تمرکز میکنم تا بتوانم به لحظه حال برگردم.
ساناز کاشانکی
