Tag Archive for: قدردانی

قدردانی از آن موضوعاتی است که هر چه قدر درباره‌ی آن بنویسیم کم است. اگر بتوانیم یک شخصیت قدردان یعنی کسی که در غالب اوقات سمتِ خیر اتفاقات را می‌بیند و بیشتر توجهش بر نعمت‌های زندگی است، بسازیم فقط لطافت و روشنی را تجربه خواهیم کرد و برکت زندگی هر روز بیشتر و بیشتر خواهد شد.
انقدر تحقیقات جامعی در این حوزه شده است که شکی به جا نمی‌گذارد. هرچند ایجاد یک شخصیت سپاسگزار کار ساده‌ای نیست اما از بسیاری از کارهایی که ما برای تغییر شرایط و زندگی خود انجام می‌دهیم ساده تر است.
یکی از کارهایی که من انجام می‌دهم نوشتن گزارش فراوانی در هر روز است. یک نوت را روی صفحه‌ی گوشی خود با عنوان “گزارش فراوانی” گذاشته‌ام و از صبح که چشمانم را باز می‌کنم، هر نعمتی که خداوند در آن روز به من می‌بخشد و من متوجه آن می‌شوم در آن یادداشت می‌کنم. از تختخوابی که شب به راحتی روی آن خوابیدم، پاهایی که می‌گذارم زمین و روی آن‌ها راه می‌روم، آبی که با آن صورتم را می‌شورم و مسواکی که می‌زنم و تازه می شوم، دستانی که می‌توانم با آن کارهای خود را انجام دهم، سقفی که بالای سر من است، آبی که می‌نوشم و … . به همین ترتیب تا شب ادامه می‌دهم.
اگر هم نتوانم همان لحظه با جزئیات بنویسم در اولین فرصت و یا حتی شب موقع خواب می‌نویسم. هر روز هم اگر همان نعمت‌های قبلی را تجربه کنم، دوباره با قلبی باز تکرار می‌کنم چون هر کدام از این هدایا از من گرفته شود، زندگی به کلی تغییر خواهد کرد.
شب هنگام خواب یکبار دوباره از روی نوشته‌ها می‌خوانم و دوباره قدردانی می‌کنم. اگر بخواهم منصف باشم روزهایی بوده که به دلایلی مثل خستگی، عدم توجه و یا هر دلیل دیگری از مسیر خارج شدم و نتوانستم بنویسم اما تلاش کردم از فردای آن روز دوباره شروع کنم.
من تمام تلاشم را برای تبدیل شدن به این شخصیت خواهم کرد و به خیر آن ایمان دارم.

ساناز کاشانکی🧡🌾

شکرگزار خداوند هستم که از سن پایین این نقطه اتصال را رها نکرده‌ام. هر چند در برهه‌های زیادی از زندگیم کمرنگ شده است اما هیچ گاه به صورت کامل رها نشده است.
در هر مرحله از زندگیم به شکل‌های مختلف با خداوند صحبت می‌کنم. گاهی از طریق عبادت کردن. گاهی به زبان ساده فقط مثل یک دوست با او حرف می‌زنم. گاهی می‌نشینم برای خودم و همه دعا می‌کنم. گاهی به تک تک داشته‌ها و نداشته‌هایم فکر می‌کنم و بابت آن‌ها از او تشکر می‌کنم.
انصافا هر زمان با حضور این کار را انجام می‌دهم امکان ندارد آرام‌تر و پرانرژی‌تر نشوم. خصوصا وقتی می‌نشینم برای قدردانی از نعمت‌هایی که به من بخشیده، کارهایی که برای من ساده کرده، چیزهایی که از من گرفته و بعدها فهمیدم این گرفتن چه نعمتی بوده، آبرویی که از من حفظ کرده، فرصتی که به من می دهد تا با او صحبت کنم، قشنگی‌هایی که اجازه می‌دهد ببینم و بشنوم، مسیرهایی که من را هدایت می‌کند و …. . بعد از چند دقیقه انجام این کار با انرژی بسیار متفاوتی از آنجا بلند می‌شوم.
همانطور که گفتیم در تمام کتاب‌های شفا از کلام به عنوان یک ابزار مهم نام برده شده است. قدردانی یکی از راه‌های بسیار مهم برای به کارگیری ابزار کلام است. انصافا که درست گفته‌اند. البته همچنان معتقدم لازم نیست به همان شیوه‌ای که آن‌ها گفته‌اند انجام شود. شخصی‌سازی و ساده‌سازی این تمرینات بسیار مهم است وگرنه تبدیل به یک وظیفه‌ای خشک و بی‌روح می‌شود که بعد از یک مدت انجام دادنش دیگر اثرگذار نیست.
هر کدام از این تمرینات تا زمانی روی شفای درون من اثرگذار هستند که احساسِ خوشایندی ایجاد می‌کنند. احساسِ خوشایند لزوما شادی نیست بلکه آرامش، اطمینان، حضور، شوق، لطیف بودن و … همگی احساسات متعالی و بسیار ارزشمند هستند. وگرنه این کار تبدیل می‌شود به همان درس خواندن‌ها و عمل‌کردن‌های بی‌حضور.

ساناز کاشانکی🧡🌾