سطحی بودنِ عمیق

من سادگی و سطحی بودن را دوست دارم.
آدم‌های ساده را که می‌بینم شوق زندگی در من بیدار می‌شود. به نظرم آدم‌های ساده اتفاقا بسیار عمیق هستند. هر آنچه از زندگی تجربه می‌کنند تا عمیق‌ترین سطح آن پیش می‌روند. اگر ترشی درست می‌کنند یا باغچه بیل می‌زنند حقیقتا همان کار را انجام می‌دهند. نه برای اینکه فیلم بگیرند واقعا در آن کار جاری می‌شوند.
آدم‌های ساده اصل را بهتر درک کرده‌اند. جملات قصار نمی‌گویند. حرف‌های کتاب‌ها را نمی‌زنند آن‌ها معمولا خیلی کم حرف می‌زنند مگر از آن کاری که عمیق انجامش داده‌اند. آن‌ها گاهی از شیوه غذا درست کردنشان حرف می‌زنند گاهی از نحوه کاشتن گل‌ها یا آب دادن گلدان‌ها صحبت می‌کنند. گاهی از تمیز کردن خانه‌شان گاهی از پیاده‌رویشان. آن‌ها از عمیق‌ترین لایه‌های زندگی حرف می‌زنند نه اینکه حرف‌های قشنگ از سطحی‌ترین تجربه‌هایشان.
اگر این سطحی بودن است من دلم می‌خواهد عمیقا سطحی باشم.
به قول سهراب سپهری عزیز:
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک، چه در زیر درخت
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که
در «افسون »گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح‌ھا وقتی خورشید در می‌آید متولد بشویم
ھیجان‌ھا را پرواز دھیم
روی ادراک، فضا، رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو ھجای ھستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

ساناز کاشانکی🧡🌾